خدایا از تو سپاسگزارم... خدايا به خاطر اين که هرگز تنهايم نميگذاري از تو سپاسگزارم! خدايا به خاطر اين که هر گاه در جاده زندگي قدمهايم اندکي از راه راست سست ميشود، تو با تلنگري به راهم ميآوري، از تو سپاسگزارم! خدايا! ممنونم که هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کردهام با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساختهاي تا به ياد آورم که در برابر اراده بينهايت، هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد! خدايا! از اين که ميبينم بزرگي چون تو، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نميکند، سخت به خود ميبالم. خدايا! با اين که گناه کردهام، ناسپاسي نمودهام، حتي گاهي از رحمت بيکرانت نااميد شدهام و بنده خوبي برايت نبودهام، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شدهام، باز هم با آغوش باز پذيرايم بودهاي و در نهايت بزرگواري، حمايتم کردهاي! به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو، چه ميتوانم بگويم؟ اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم؟ خدايا! شماره دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راههاي عجيب و خارقالعادهات در سختترين و غيرممکنترين شرايط ياورم بودهاي، از حساب بيرون است. تو خود نيک ميداني که بندهات جز چيزهايي که تو به او بخشيدهاي در چنته ندارد، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و بهدست آوردن شادماني، عشق، آرامش و سعادت حقيقي ياريام کني، چرا که بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بينيازم. خداي من، ميدانم که با اين همه، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مراقبم هستي، زيرا اين حديث قدسيات همواره در ذهنم طنين ميافکند: "اگر آنان که از من روي برتافتند، ميدانستند که چقدر مشتاق ديدارشان هستم، هر آينه از شوق جان ميسپردند." خداجونم به خاطر همهچيز ازت ممنونم، خيلي باحالي خــــــــــــــــــدا... مراقب خودتون باشید![]()
+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت توسط kati |
تعارف که نداريم ... نوشته هاي من سرگذشت کلمات پريشان و سرگردانيست که ترکيبشان خزعبلاتيست که قرار نيست در هيچ کجاي تاريخ ماندگار شوند.
دل و مغزم ميترکند و انگار تمام چيزهايي که ياد گرفته ام هيچکدامشان به هيچ کاري نمي آيند.
خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد ميشد... بادي که ميامد و باراني که نمي آمد. ابرها، برگها ...
اما ...حالا به «خوب» و «بد» شک کرده ام. به تمام علامتها و نشانه ها مشکوک شده ام. به خير و شر بودنشان. به همه راهها و مسيرهاي رفته و نرفته. به همه تجربه ها و پندهايي که براي ياد گرفتنشان عمري گذشت.
پشيمان نيستم. فقط کاش ميفهميدم.
اگر ميفهميدم، چيزي که به نظر ما خير و برکت و سلامته، همون چيزيست که براي خدا و سرنوشت اين دنيا خير و درسته... اونوقت اينهمه روزها حرام نميشدند.
تورا به خدا براي خودمان دعا کن که خواسته هاي «خير» ما همان خواسته هاي «خيري» باشد که روح جهان خواسته
* بنی آدم اعضای یک پیکرند*
شاید در روزگار کنونی این ابیات دیگر مصداق نداشته باشد وبا چند صد هزار تغییری که یافته اند به نظر خنده دار بیاید ولی مطمئن باشید باز هم همین "خنده دار ها" به کمکمان می آیند وبه دادمان می رسند!
.....دیگر حرفی نیست....
همین ونه فقط همین
یا حق.
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت توسط kati |
سلام به دوستای گلم حال واحوال؟ خوفید؟ خوشید؟ مماغتون چاق بید؟( خب حالا مگه چی شده برو عملش کن من کتی (کتایون)هستم ازاصفهان کنیم ...تو غم وغصه های هم شریک باشیم..وخلاصه ۱ محفل گرم وصمیمی وخالی از دروغ وکینه وقهر دلتنگی... رو باهمکاری همدیگه بوجود بیاریم خوشحال میشم اگه حرفی درد ودلی گله ای شکایتی داشتید رو بیان کنید راستش من خودم .... حالا درست نیست بگم بلاخره هر چی باشه بار اولی هستش که من مطلب می ثبتونم ولی خب اگه شما به محفل کوچولوی ما قدم رنجه فرمودید وما رو قابل دونستید...منم ایشالله سر فرصت از هر دری سخنی می گم واستون(چقدرم خودمو تحویل می گیرم ...) .................................................................................................................................. من واین کوچولو هم این گلها رو تقدیم می کنیم به شما که از گل خوشمل تر وبهترید.... منتظر صحبتهای قشنگتون هستم....میسی فعلا یا حق
)
و به تازگی تصمیم گرفتم دوستای بهترتر پیدا کنم تا با هم درد ودل ![]()
![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت توسط kati |
| ||||||